Forgot your password?
 
    • My blogs
      نکته های زندگی - درس چهارم
       
      Sunday, November 9, 2008 09:21 (UTC)


      نکته های زندگی - درس چهارم

       ! من خيلی خوشحال بودم

      من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم  والدينم خيلی کمکم کردند  دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود

      !فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود

      اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم

      يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی

      :سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

      !……….اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو 

      من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم

      اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم

      وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم

      !!!يهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم

      پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی

      ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم  و هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم به خانوادهء ما خوش اومدی

      !!! نتيجه اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد





      Bookmark and Share
       

      Post comments: