Forgot your password?
 
    • My latest blog entry
      با واژه عقد کردم
       
      Tuesday, September 8, 2009 09:22 (UTC)


      من را به اتصال بی احتمال یک نافرمانی پیوند زدید

      عاقبت مگر چه از جوانه ی حبس تعزیری درآمد

      درآمدتان را به حساب بابای سربزرگتان واریز کنید تا شما را فلک نکند

      مردم شامورتی مثلثی اسکناس و امواج و باطوم رو بی پروا دوست دارند

      هیاهوی کتاب سر به هواتان کرده بود اما الان سرتان بی هوا هم شده

      بالا و پایین و اینور و آنور جاده را خوب متر نکرده اید تا همه جا را سفید کنید

      پله پله آدم می فهمه که تکه تکه از قلم انداخته اید این همه جای بی سواد رو

      بابای سربزرگ دیگه نمی خواد از تو کلاهش یه بلوای دیگه بیاره بیرون

      پیاز کیلویی هزار تومن شده و مرلین های منهاتان هم رژه رفتند تا ته تو دهن عرب های بوگندوی شهر

      سر و صدای بیست و پنج ساله ها هم دراومده و شبا بی اراده دارن از بحران انقراض پاندای استرالیایی رپ می سازن

      و روزا به خودی خود جلق می زنند پشت هر فلکه بی حجاب بی کلام

      بالاخره باید یه جوری انگشت روشنفکرهای این مملکت رو به مخرج بچه های خیابونی پیوند زد و مخرج خواهر و مادر همه شونو به مبدأ بابا

      بابا من آبلواط می خوام

      فقط نگو نمی خری چون خسته شدم از این همه آبنبات باکره

      نه بابا من برات آبحیات می خرم، آبلواط که سهله

      برو اینهمه آبلواط میمون ریخته تو شهر

      افقی و عمودی دارن تو هم می لولن

      برو و بهشون معنی بده

      منو بردن اتاق سزاین و بچه مو زایمان کردند

      من نمی دونستم حامله ام اونهم تازه سه قلو

      منو پاره پاره و آش و لاش از دیگ غذا کشیدن بیرون و گفتن چرا وقتی داشتیم می گاییدیمت قرض ضد بارداری نخورده بودی

      من اصلاً نمی دونم اینا کی و کجا منو گاییده بودن

      خلاصه من اعتراف کردم که می خواستم انقلاب مخملی رو بکنم تنم تا اونا رو وسوسه بکنم تا منو بگایند

      و من در دادگاه انبساط استبدادی به صد بار حبس ابد در سلول عربستان محکوم شدم

      صد البته اونهم با یه سه قولوی شیطون که تازه داشتن هجی می شدند و معنایی

      یه پیوند خیلی هیولایی داخلش پیدا شد

      البته اگه بشه به اون حفره گفت من، بهتر می شه بگم داخلم پیدا شد

      این پیوند هیولایی قابل برش خوردن نبود

      بابا هم نمی دونست چه جوری باید بهش پاک کن و تیغ بکشه

      همه ی اعوجاج من رو صاف و برجسته می کرد

      و من مثل نوری می درخشید

      این امید تازه بود در من چون رفته بودم کلاس

      و به عقد واژه دراومده بودم



    • Advertisment
       
    • My page history
      [2009-09-08] I shared a file , Check out.
      [2009-09-08] I shared a file , Check out.
      [2009-09-08] I shared a file , Check out.
      [2009-09-08] I shared a file , Check out.
      [2009-09-08] I shared a file , Check out.
      [2009-09-08] I shared a file , Check out.
      [2009-09-08] I wrote a new blog , Check out.
      [2009-09-08] I wrote a new blog , Check out.
      [2009-09-08] I wrote a new blog , Check out.
      [2009-09-08] I wrote a new blog , Check out.
      [2009-09-07] I started friendship with roghaye shafiei.
      [2009-08-17] I started friendship with neda k.
      [2009-08-16] I shared a file , Check out.
      [2009-08-16] I shared a file , Check out.
      [2009-08-16] I wrote a new blog , Check out.
      [2009-08-12] I wrote a new blog , Check out.
      [2009-08-12] I wrote a new blog , Check out.
      [2009-08-12] I shared a photo , Check out.